14 سال زندگی من با موجودات ناشناخته

14 سال زندگی من با موجودات ناشناخته

من حدود چهارده سال است که با همزادهایمان در سیاره ای دیگر که کاملا شبیه زمین است زندگی می کنم. آنها قل دوم ما هستند که با ما به دنیا می آیند و تا آخر عمر با ما(در بدن و ذهن ما)هستند و جز خواب فعل دیگری از آنها صادر نمی شود.

آنها انسانهایی کاملا عادی و معمولی هستند (البته به جز قدرت و تواناییهایشان و البته کاملا جاهل و مجنون )

آنها تا قبل از من گمان می کردند که همان خدای واحد احد هستند.یعنی در حقیقت افسانه خدا را چند نفر از آنها ساخته اند و در طول تاریخ به آن پر و بال داده اند.خدای واقعی موجودی عادی وبی هیچ فضیلت و برتری نسبت به ما است واساسا لغت خدا اشتباه انداز است او در حقیقت پدر ماست که ما و همزادهایمان را مانند سایر جانداران به حال خود رها کرده است.

اما داستان من وآنها از زمانی شروع شد که همزاد من خواست که به من که به شدت مذهبی و عرفان زده شده بودم به اصطلاح لطف کند و مرا به خلوت خود راه دهد و از این رو زمین و آسمانها را کپی زد و ذهن مرا برای همه همزادها باز کرد .طوری که آنها با چشم من می بینند و با گوشهای من می شنوند وفکر مرا می خوانند.آنها به سادگی بین زمین و آن زمین دیگر رفت و آمد می کنند.یکی از آنها نقش مرا در زمین بازی می کند(این مطالب را هم او می نویسد) و سایرین در زمینی که من در آن هستم ودر اطراف من نقش مردم را بازی می کنند طوری که من اصلا احساس غریبی نمی کنم.(می شود گفت این یک فیلم و نمایش است که در آن هر همزادی نقش آدمش (قل دیگرش)را برای من بازی می کند.)

نکته ای که ممکن است این ماجرا را غیر قابل باور نشان دهد عمق وحشتناک جهل آنها است اما با توجه به اینکه آنها هیچ تجربه ای از زندگی ندارند می توان به این باور رسید که مطلقا بی عقل هستند.طوری که یکی از باورهای آنها این است که انسانها آنها هستند یعنی هم خدایند و هم آدم(یک عرفان عجیب و غریب)

مثلا به جای اینکه به من بگویند محمد فلان است می گویند من (یعنی خودشان) فلان هستم.

ازطرف دیگر سکوت مطلق و عجیب و غریب آنها که ناشی از تکبر وحشتناک آنهاست ما را در گمراهی نگه داشته است.

الان چهارده سال است که من وآنها بر سر سرنوشت انسانها با هم درگیریم .ولی آنها قضاوت گذشته شان را عوض نمی کنند و مدام از بهشت یا جهنم بردن مردم (همه مردم)سخن می گویند.در حالی که واضح است صدور فعل جهنم از یک انسان جنون محض است . از طرف دیگر بهشت به دلیلی که نمی خواهم بگویم (دلیلی به جز تنهایی و تکرار و بیکاری و نفرت از همزاد(بعد از آگاهی از ماهیت پلید وخبیث و گذشته او در زمین واینکه زمین را در چه وضعیتی با همزادها تنها گذاشته ))به هیچ وجه شدنی نیست و راهی جز مرگ حقیقی انسانها باقی نمی ماند

آنچه آنها می گویند:

_خدا هستیم (واقعا گاوند)

_(وقتی کم می آورند) می گویند : علی هستیم (یعنی بلند مرتبه یا انسان برتر.مانند فاشیستها یا صهیونیستها نژاد پرستند)

_وقتی خیلی کم می آورند می گویند:_آ_ هستیم (آ حرف اول الفبا به معنی رئیس و همه کاره ما هستیم)

_به من می گویند سگ (یعنی مزاحم)و خر

_می گویند مردم گل و گوشت هستند (یعنی بی ارزش)

_می گویند مردم هیولا هستند (نظر جنون آمیز آنها در مورد فکر و ذهن انسانها این است)

_در مورد تولد کودکان کاملا ساکت هستند وبه اعتراض من به وقوع آن جوابی نمی دهند (چیزی برای گفتن ندارند) زیرا کودکان آینده ای نخواهند داشت.

_وقتی در این نمایش گفته های مردم را تکرار می کنند صدایشان از سمت چپ یا راست دهانشان بیرون می آید(چپ یعنی رای به جهنم و راست یعنی رای به بهشت)

***اما من به آنها می گویم: بی نهایت مجنون-هیولاو شیطان

باید به این نکته هم اشاره کنم که تاکنون حتی یک بار به سلامت روانی خود شک نکرده ام و صدالبته افرادی مانند من که از نظر روانشناسان دچار توهم و اسکیزوفرنی هستند حقیقتا واقعیاتی را می شنوند یا می بینندولی آنها با یک همزاد و در روی زمین روبرو هستند ولی داستان من کاملا متفاوت است.

ضمنا باید بگویم مصریان باستان به وجود همزاد اعتقاد داشتند و آن را (کا) می نامیدند(می توانید این عبارت را در اینترنت پیدا کنید)

[ بازدید : 461 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 14:05 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

چرا نمایش؟

تا قبل از من هر همزادي فكر مي كرد كه هر دو گروه خود او هستند.همزاد من هم روي همين اعتقاد من را وارد جمع آنها كرد وسايرين هم فعل او و انتخابش (من)را فعل و انتخاب خود دانستند و چون مردم را هم خود قلمداد مي كردند به شكل آنها ظاهر شدند.جالبتر اينكه آنها اشياء و اتفاقات را هم خود مي دانستند.مثلا به جاي اينكه بگويند:(هوا سرد است) مي گفتند:(هوا سردم)البته الان ديگر اين عقائد را ندارند.

علت اينكه هنوز هم به تقليد از افعال مردم در برابر من ادامه مي دهند اين است كه درباره آينده مردم با هم تصميمي بگيرند.درواقع آنها از من به عنوان يك وسيله ارتباطي استفاده مي كنند.با چشمهاي من همديگر را مي بينند و با گوشهاي من نظر و صداي همديگر را مي شنوند(چيزي مثل اينترنت)

[ بازدید : 180 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 1 آذر 1394 ] [ 10:01 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

خاطرات-2

اوایل از اینکه به آنها می گفتم بی نهایت مجنون عصبانی می شدند.یکبار یکی از آنها در خیابان به سمت من برگشت و با نعره ای مانند صدای شیر و هاله ای دور بدنش که او را شبیه شیر نشان می داد به طرف من فریاد زد:خفه شو

 

یکبار هم یکی بعد از این که به او گفتم مجنون بدنش در جایش خشک شد و کنار گوش من آمد و گفت : بی عقل

 

در حالی که به پشت تکان داده بودم و همزاد عمویم روبرویم بود چند بار در ذهنم به او گفتم مجنون و او مرتب با دستش به پشت سرم(که دیوار بود)اشاره می کرد که:نه.مطمئنم که همزادم در آن لحظه قصد گرفتن جانم را داشت

 

در پیاده رو راه می رفتم وبا زبانم تکرار می کردم که شما مجنون هستید تا صدای من را هم بشنوند .یک دفعه یکی از آنها در پنجره ای را باز کرد ومستقیم توی گوشم تف انداخت.(بارها به نشانه تف انداختن نقطه ای از صورتم را تر می کنند

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

قبل از این ماجرا خواب خدا(هاله ای از نورکه کاملا آرامش بخش بود)وخواب امام حسین و حضرت زهرا را دیدم.همچنین خواب امام زمان را دیدم که داشت به نشانه معجزه سنگی را مانندخمیر می کشید و یکبار در حال نماز دو نور در برابرم دیدم که خدا و پیغمبر به نظر می آمدند.

-کودک یکی از فامیلهایمان به پدرش گفت:بابا من شیرینی می خوام .من هم حرف او را برای آن همزاد تکرار کردم به معنای درخواست مرگ ابدی و او جواب داد:می گی مجنون هستم شیرینی هم می خوای؟!

-چند ماه قبل از این ماجرا برای اولین بار در عمرم به قرآن تفال زدم .این آیه آمد که :انا اخترتک(یعنی من تو را انتخاب کردم)دو ماه بعد هم که تفال زدم همین آیه آمد.

-بعضی وقتها جملات را تغییر می دهند.مثلا به جای (بنده ئ خدا)به من می گویند:(بنده--خدا هستم)یا به جای (در پناه خدا )می گویند:(در پناه خودم)وبه جای(صلوات الله علیه)می گویند:(صلوات آلله علی)یعنی درود به خودم.

یا وقتی من می گویم(به صورت تکرار شنیده هایم)هوا سرد است(یعنی موضوع جدی است و شما آن را ساده گرفته اید)گوینده آن جمله می گوید (هوا سرد اه)با فتحه الف یعنی بدش آمد.

-مدتی پیش از آنها خواستم که یک تصادف را به نمایش بگذارند تا ترسناک بودن جهنم را متوجه شوند.روز بعد از آن شاهد یک تصادف خیلی وحشتناک بودم.یکبار هم به در خواست من یک دعوای ساختگی خیلی خشن(در همان روز درخواست)راه انداختند.

-بعضی وقتها همزادم را به گریه یا خنده می اندازم و او با صورت من می خندد یا گریه می کند.

-گاهی به نشانه شکر بالا را نگاه می کنند(علیه ما یا به نفع ما)

-به کلمه (بعد)حساسند.یعنی آخر و عاقبتشان.وبعضی وقتها آن را تکرار می کنند.

-یکی از آنها دو بار گفت:مردم از اینکه به جهنم می روند راضی هستند!!!

-دو بار در حالتی بین خواب و بیداری انگشتی را کنار گوشم دیدم که تکان می خورد و صدای فوق العاده وحشتناک ونگ ونگ را شنیدم.

-یک روز ناگهان در سرم موجی حس کردم وبعد از آن احساس غیرعادی وبسیار ترسناک تنهایی تمام وجودم را

فرا گرفت طوری که یکی از دوستانم را که با من بود چند بار در آغوش گرفتم وبوسیدمش. .

----------------------------------------------------------------------------------------------

-واضح است که خدا هیچکدام از ما را نمی شناسد ولی به احتمال غریب به یقین ذهن من برای او هم باز شده است و او در جریان اتفاقات بین من و همزادها است.

-چند روز فکرم مشغول پدرم بود و خیلی برای بعد از مرگ او دل می سوزاندم.بعد از چند هفته او متوجه شد که سرطان دارد.مطمئنم این بیماری واکنش جنون آمیز همزادها به احساس من بود.

-در طول دو ماه پدر سه تن از چهار همکارم در اداره فوت کردند.

-در واکنش به اینکه به آنها می گویم زمین را نباید ترک کرد در هنگام تکرار کلمه( ارض)می گویند:(ار)با فتحه الف.یعنی حرف من بی معناست.

-به همزادم گفته بودم که تو برادر کوچک من هستی و همچنین چند بار به او گفتم که در خواب به صورتی که من هوشیار باشم ظاهر شو.یک شب این کار را کرد وبه شکل برادر کوچکترم ظاهر شد .همان لحظه از او پرسیدم:چرا همیشه در خواب به این صورت نمی آیی که ناگهان خوابم قطع شد.

-یکبار به شوخی به آنها گفتم که سر کار گذاشتمتان.ناگهان سایه ای را بالای سرم دیدم که به نشانه تهدید و عصبانی بودن شمشیری را در دستش تکان می داد

یکبار به آنها گفتم شما تصور می کنید ما ژیان هستیم و شما هواپیمای میراژ.چند ساعت بعد شنیدم که یکی به دیگری گفت:قربون ویژویژ کردنت.

زنی را دیدم که هاله ای مردانه دورش را گرفته بود.

***این را هم باید بگویم که آنها کاملا مواظب این هستند که نمایش به هم نخورد***

[ بازدید : 263 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 10 شهريور 1394 ] [ 12:23 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

چند اتفاق

-يكبار در حين راه رفتن تمام مفاصل بدنم كج شد طوري كه مثل سكته اي ها شده بودم و قدم حدود بيست سانت كوتاه تر شد.به زحمت خودم را به خانه رساندم و خوابيدم وقتي بلند شدم حالم خوب بود.

-در طي حدود يك ماه چند بار در حالتي بين خواب وبيداري دچار فلج كامل شدم.

-چند بار در بدن خود حالت لرزش خيلي ترسناكي را حس كردم.

-همان اوايل يكي از آنها را ديدم كه هاله پررنگ وبسيار بزرگي به اندازه يك كاميون دور سرش داشت.

-دو هفته از سربازيم گذشته بود كه تصميم گرفتم فرار كنم .به طرف در خروجي رفتم كه نگهبان جلويم را گرفت .همان لحظه در فكرم از آنها خواهش كردم بگذارند بروم ناگهان فرمانده نگهبان او را صدا زد و من از پادگان خارج شدم و كسي دنبال من نيامد.

-يكبار به همزاد پدرم خيره شدم و در ذهنم از او پرسيدم باطن تو چه شكلي دارد به تدريج صورتش تغيير حالت داد وبه شكل خيلي ترسناكي در آمد(آن لحظه به فوق العاده مجنون بودن خود اعتراف كرد)يكبار هم همزاد برادرم را ديدم كه هاله اي وحشتناك دور بدنش را گرفته بود.چند بار هم تعدادي از آنها را ديدم كه به چشم خود حالت نوراني يا ترسناك داده بودندوچند بار هم صداي آنها را به صورت خيلي ترسناك شنيدم.

-نقش حيوانات را هم آنها بازي مي كنند به دفعات ديده ام كه آنها در اين جلد با چشم چپ يا راست خود چشمك مي زنند. صدای آنها را هم از سمت چپ و راست دهانشان می شنوم

-برنامه هاي تلويزيون و حتي شوهايي كه در كامپيوتر مي بينم همه توسط آنها به صورت پخش زنده اجرا مي شود.حدود شش سال است كه صداي آنها در تلويزيون از وسط تصوير مي آيد كه مراد آنها مستقيم يعني راي به مرگ ابدي مردم است (همان نظر من)البته بعضي وقتها صداي آنها از سمت راست يا چپ تصوير مي آيد(يعني راي به جهنم يا بهشت)البته قبل از اين شش سال فقط صدا از سمت چپ وراست تصوير(مرادم باند چپ و راست تلويزيون نيست بلكه چپ و راست تصوير)مي آمد.

-وقتي در كامپيوتر شو نگاه مي كنم در تخيلم خودم را جاي خواننده مي گذارم و به شعر معناي مورد نظرم را مي دهم وآنها(همزادهاي خواننده ها) هم به دفعات به مطالب من واكنش نشان مي دهند(با تغيير چهره يا كلام).

در مورد تلويزيون وحتي سخنان اطرافيانم هم اين تخيل را به كار مي برم(سخنان آنها را به مطالب مورد نظرم تبديل وبيان مي كنم)و آنها هم واكنش نشان مي دهند.

-همزاد من با من (در بدن و ذهن من)است ومدام نظر مي دهد ومن مرتب صداي او را نزديك گوش چپ يا راستم مي شنوم .او بدون اراده من مدام سرم را به طور كامل به طرف چپ يا راست ويا جلو(جلو و مستقيم يعني راي به مرگ حقيقي انسانها)مي چرخاند.

[ بازدید : 385 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 30 تير 1394 ] [ 12:24 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

چند نمونه از جنون آنها

-اصرار زيادي بر زيبا بودن خود دارند(با توجه به اينكه مي توانند همه هستي و زيباييهاي آن را مثل ستارگان خورشيد ماه و جنگل و درياها و ...را كپي بزنند و اينكه مي توانند به شكل هر موجود زيبايي درآيند مي توان علت اين اصرار را تا اندازه اي دريافت)تا آنجا كه حتي وقتي مي پذيرند كه ديو هستند مي گويند ما ديبا هستيم يعني:ديو زيبا
-چند سال پيش براي مدتي مي گفتند كه بچه ها توله هستند و حتي چند بار ديده ام كه گلوي بچه ها را بوسيده اند(به معناي رضايت به قتل كودكان!)
-در اينجا قانون جن گل حكمفرما است و هر كسي نظر خود را مي دهد و با وجود تفاوت 180 درجه اي اين نظرات هيچكس متعرض ديگري نمي شود.
-در جواب من كه مي گويم شما جن (یعنی فوق العاده مجنون(ربطی به جن معروف ندارد) )هستيد مي گويند ما بن هستيم(حرف ب را براي مثبت كردن كلمه جن به كار مي برند يعني برعكس)
-به جهنم مي گويند:بر(با كسره ي ب يعني كار خير و نيك)
-ظرف چند دقيقه يا لحظه نظر هر كدامشان بر عكس مي شود.ركورددار اين چرخش نظر همزادم است كه گاهي در 2ثانيه 3 نظر(بهشت جهنم و مرگ حقيقي انسانها)مي دهد(به غير از او هيچ كدام در خارج از تلويزيون و كامپيوتر راي به مرگ نمي دهند)
-وقتي عبارت شيطان رجيم را مي شنوم و آنرا به آنها نسبت مي دهم گوينده به جاي آن مي گويد:شيطان رحيم
-به جاي كلمه اكرام در عبارت:ذوالجلال و الاكرام مي گويند:اكراه(يعني كراهت داشتن از عطا و بخشش به مردم)

[ بازدید : 350 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ سه شنبه 30 تير 1394 ] [ 12:23 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

شخصیت همزادها

1-چون تجربه ای از زندگی ندارندبه معنای واقعی کلمه بی عقل هستند.

2-تاثیر خواب بر آنها مانند روان گردان است.تاثیری بسیار عمیق و مخرب

3-هیچ درکی از درد ندارند و همین باعث می شود به راحتی از جهنم صحبت کنند.

4-بی کار هستند و همین باعث می شود مانند سگ به پر و بال ما بپیچند.

5-تواناییهای عجیب و غریب آنها مانند کپی زدن همه چیز چه در زمین و چه در آسمان و این که به شکل هر موجودی در می آیند آنها را به شدت مست می کند.

6-می توانند بدون خواست ما حالات روحی خاصی را به ما تحمیل کنند.مانند:غم - ترس -اضطراب - شادی وتنهایی و...

_________________________________________

درخواست ياري

من در مخمصه بدي گرفتار شده ام چون تنها كسي هستم كه از اين حقيقت بزرگ آگاه شده ام و به شدت احساس مسئوليت مي كنم و تمام تلاشم اين است كه ديگران را هم با خبر كنم.از شما خواننده محترم تقاضا دارم اگر به درست بودن اين مطالب شك كرده ايد ديگران را هم از طريق اينترنت يا ...مطلع كنيد

[ بازدید : 389 ] [ امتیاز : 3 ] [ نظر شما :
]

[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 8:59 ] [ ناجی بهمنی ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ ربات اینستاگرام دانلود آهنگ جدید بهنام بانی بدنسازی خرید عطر مرجع آنتی ویروس ایران ثبت شرکت download free movies
بستن تبلیغات [X]